سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

130

طب در دوره صفويه ( فارسى )

يكى از ايرانىهاى آن ايام ، كه به ارزش شعر و منزلت والاى شاعرى وقوف داشت نبودن شاعر خوب را در اثر شيوع فقر و رسيدن بىنوائى مردم به آن حدى نسبت مىدهد كه ديگر كسى دل و دماغ آن را نداشت كه شعرى بخواند تا چه رسد به آن كه بيتى بگويد . يكى ديگر از دلايلى كه براى اين فقر فرهنگى مىتوان عرضه داشت سياست مذهبى خاصى بود كه سلسله صفويه تعقيب مىكرد و سعى بر آن داشت تا مذهب شيعه را در سراسر كشور تعميم دهد . اين درست است كه پادشاهان صفويه قصرهاى سلطنتى را براى خود مىساختند ، ولى ساختمان‌هاى عمومى كه مايه مباهات دوره صفويه است همه داراى جنبه‌هاى مذهبى بوده و عبارت از مساجد و مدارس مىباشند . در طى تمام سال‌هائى كه پادشاهان صفويه بر ايران حكومت راندند همه چيز فداى اهداف مذهبى گرديد ، و در يك چنين محيطى چه كسى جرات داشت دست به انجام كارى بزند كه احتمال خطر و مجازاتهاى هولناك در آن به حد نهايت بود ؟ مگر نه اين بود كه ركن الدين كازرونى دانشمندترين مردان و حاذق‌ترين پزشكان را به اتهام رافضيت زنده در آتش سوزاندند ؟ و يا دهان محمد صالح را كه از حاميان بزرگ هنرمندان و ادبا بود با سوزن و نخ دوختند و سپس او را از بالاى مناره به زير انداختند آن هم صرفا به اين جرم كه اسم شاه را همراه با الفاظ احترام‌آميز لازم نبرده بود ؟ در مقابل يك چنين اشكالاتى جاى تعجب نيست وقتى مىبينيم كه گروه زيادى سرزمين آباء و اجدادى خود را ترك كردند و آن‌هائى هم كه باقى ماندند يا هرگز دست به انجام يك كار هنرى نزدند و يا حد اكثر فقط تا آن ميزان به چنين امرى پرداختند كه بتواند نيازمندىهاى مادى ايشان را برآورده كند و اينان جرقه‌هائى بودند كه گهگاه اينجا و آنجا درخشيدند . يكى از اين افراد كه در دربار شاه طهماسب زندگى مىكرد همان ميرزا يارعلى است كه گفتيم رئيس شربتخانه خيريهء پادشاهى بود . او در اشعار خود از كنيه حكيم خيرى استفاده مىكرد و يكى از اشعار او ، كه تا حدودى سبك كار وى را روشن مىسازد اين است : اى آنكه سراپا همه لطف و نمكى * بر برگ گل تازه چكيده نمكى جز شير ز پستان ملاحت نمكى * پيغمبر خوبانى و اما نمكى اندكى پس از او به اسم پزشك شاعر ديگرى برخورد مىكنيم كه حسن شرف الدين اصفهانى نام داشت و در اشعار خود به شفائى تخلص مىجست شفائى از پزشكان دربار شاه عباس و يكى از نزديكان وى به شمار مىرفت . او هم‌چنين از دوستان مير محمد باقر داماد ، كه يكى از دانشمندان تراز اول دورهء خود بود ، و به تبحر و معلومات وى اذعان داشت نيز محسوب مىگشت . از سوى ديگر محبوبيت اين پزشك شاعر جنبه عام نداشت زيرا مىبينيم